تبليغاتX
زهرامداح
هر انديشه قدرتمند و جذابي ، چه بيهوده است اگر به كارش نبندي.
 


من درد مي كشم.

من درد مي كشم

كه چگونه پرواز سبزت به سكوتي خونين بدل گشت.

تو درد مي كشي.

تو درد مي كشي

كه چرا تيري سرخ به ناگه در گلويت نشست.

من گريه مي كنم

كه دست كدام نامردي

اين چنين وحشيانه تو را نقش بر زمين كرد.

و

تو نيز گريه مي كني

كه دست هاي نا مروت ديگري در كمينند.

به كدامين گناه كشته مي شوم؟

به كدامين گناه كشته مي شوي؟

تصوير دلخراش معصومانه كشته شدنت را مي بينم.

و

بارها و بارها گريستم.

كه جز اين

كار ديگري از من بر نيامد.

بياييد.

بياييد

اي تمام كساني كه مي شناسم.

بياييد.

بياييد

اي تمام كساني كه نمي شناسم.

بياييد

بار همه دردهاتان

و

بار همه زخم هاتان را

در دل من بگذاريد.

كه

كار ديگري از من بر نمي آيد.

|+| نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه یکم تیر 1388  |
 

|+| نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه یکم تیر 1388  |
 
بیا عزیزم

بیا با عطر بهار نارنج ها همراه شویم

به آواز زیبای پرندگان گوش بسپاریم

صدای شرشر رودخانه را بشنویم

و نوازش نسیم را روی پوستمان احساس کنیم

بیا عزیزم

زندگی را

باید

که

زندگی کنیم.

|+| نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388  |
 روز زن
پنجمین روز از اسفند ماه

روز زن

روز بزرگداشت زن در فرهنگ ایرانی

خجسته باد

"اسفندارمذماه روز پنجم آن روز اسفندارمذ است.

و برای اتفاق دو نام آن راچنین نامیده اند و معنای آن عقل و دانش است.

 اسفندارمذ فرشته موکل به زمین است.

ونیز بر زنهای درست کار و خیر خواه موکل است.

ودر این ماه به ویژه در این روز مردان به زنان هدیه می دادند."

                                                                                                           ابوریحان بیرونی  

 

|+| نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه پنجم اسفند 1387  |
 
نمایشگاه طراحی های حجت امانی

در موسسه فرهنگی هنری صبا

۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۷

میدان فلسطین-خیابان برادران مظفر

ساعت ۷-۴

|+| نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه یکم اسفند 1387  |
 
از میان پنجره های چوبی قدیمی طبیعت را می بینم که آرام و بی صدا نشسته است.

و

سبزی هائی که درون دایره ای جا خوش کرده اند.

و تک پرتقالی درشت که خود را کنار سبزی ها کشانده است.

شاید برای گفتن سلامی.

دیوارهای سیمانی سبز و خزه بسته که همیشه زندگی را به چشم های تو هدیه می دهند.

درخت های خوابیده در زمستان

اما

قطره های درشت باران را در آغوش گرفته اند.

اینجا همیشه ُزندگی تو را در آغوش می گیرد.

اینجا همیشه طبیعتُ زندگی را به تو و چشمانت هدیه می دهد.

اینجا همه چیز پر از دوستیست.

پر از صفا

پر از آرامش

پر از صداقت.

اینجا عشق هم رنگ دیگری دارد.

دوستی هم رنگ دیگری دارد.

صداقت هم رنگ دیگری دارد.

حتا برگ های سیاه درخت گردوی پیر هم که در حیاتند تا شاید دوباره روزی به ریشه ها برسند

جور دیگریست.

آری

اینجا

انسان هم

جور

دیگریست.

|+| نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387  |
 سهم ما از طبیعت چیست ؟

 

در این دود و ازدحام و همهمه ، سهم ما از طبیعت چیست ؟

آیا سهم ما فقط دیدن سایه درختی است روی دیوار سیمانی ؟

یا انعکاس آن روی شیشه پنجره خانه همسایه ؟

که آن هم با آویختن پرده ای از خود می گیریم!!!

سهم ما از طبیعت گلدان کوچکی است که روی طاقچه خانه گذاشته ایم و

 دل خوش کرده ایم به آبیاری هر روزه اش.

سهم ما از طبیعت آوردن نشانه های آن است که به زور در آپارتمان های کوچک جایشان داده ایم.

آنقدر چشمانمان خاکستری آسمان را دیده است که گاهی، هراز گاهی که آسمانی آبی می بینیم،

 نگاهمان چنان خیره به آن می ماند که انگار به چیزی عجیب و غریب.

آیا ما ( من و تو ) دوباره بادبادک های رنگی مان را به آبی آسمان خواهیم سپرد؟

آیا دوباره با طبیعت آشتی خواهیم کرد؟

آیا با هستی مان یگانه خواهیم شد ؟

به راستی سهم ما از طبیعت چیست؟

گنجشک ها دیگر آواز نمی خوانند !!!

|+| نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 نمایشگاه نقاشی من

 

|+| نوشته شده توسط زهرا در جمعه چهارم بهمن 1387  |
 
 

خودت باش

آرام ُ زلال و شاد.

هر لحظه از خود بپرس:

"آیا واقعن خواهان انجام این کارم؟"

و تنها زمانی انجامش ده که پاسخت "آری"است.

بدین سان

آنان که از با تو بودن چیزی نمی آموزند

دور می شوند

و آنها که از تو می آموزند و

از آنان می آموزی ُ جذب می گردند.

|+| نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و سوم دی 1387  |
 
 

 

در بازی

وقتی بسیار خواهی آموخت که

حریفت توان شکست تو را داشته باشد.

|+| نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و سوم دی 1387  |
 
 
بالا